توجه توجه * * * . . . . . . . . . . . . . . بزررگترین اتفاق دنیا همه خوشبخت شدن
میدونم همتون خبر دارین امروز چه روزیه![]()
.
.
.
.
.
.
میدونم دیگه نگو نه
مهمترین رویدادتاریخ بشرییت
دنیا قشنگتر ازاین روز به خودش ندیده
.
.
.
1
.
.
.
2
.
.
.
3
.
.
.
.
.
.
ددددست...ددددست...ددددست
.
.
.
بیا وسط
آها..آها...آها...
قرش بده
فرش بده
قروفرش بده
.
.
مرسی
مرسی
مرسی
ممنون
خجالتم ندین
.
.
.
وای چرا زحمت کشیدین
این کادوها چیه بابا
.
.
.
یه کم فکر کن الان وقت چیه؟
خداحافظی ...
.
.
تولدممممممممممممممم مبارککککککککک
ساعت 9 صبح من به این دنیا پا گذاشتم
و باعث خوشحالیه همه شدم

نوشته شده توسط من در جمعه نوزدهم مهر 1387 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه رفقا
چندتا اس ام اس باحال دارم بخونید بد نیست...

زندگي عجيبه چون .... تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه تا نخواي بري کسي نمي گه بمون . تا نري قدرتوکسي نميدونه . تا نميري کسي نمي بخشتت .
برای خوندن بقیش برین ادامه ی مطلب
نوشته شده توسط من در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 1:47 موضوع | لینک ثابت
وقتی صبح میخواستم آماده بشم برای مدرسه یه حس خیلی خیلی خوبی داشتم ![]()
من توی مدرسه ی نمونه دولتی اخوان کریمی درس میخونم .
خدارو شکر هر سال هم معدل پایین تر از 19/80 نیاوردم ...![]()
یه اتفاق خوشحال کننده برام افتاد :![]()
اینکه ما یعنی تمام بچه های اول (ب) با هم تو یه کلاس افتادیم
یه چیز دیگه هم منو خیلی خوشحال کرد
اون هم دیدن دوباره ی دوست عزیزم ( فاطمه بستان ) .![]()
به نظر من دختر خیلی با حالی ...![]()
من و اون همیشه صندلی هامون کنار هم بوده وهست .!
خلاصه امروز واقعا روز قشنگی بود !!!
![]()
نوشته شده توسط من در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 1:28 موضوع | لینک ثابت
پروردگارا اگر عشق بی نهایت تو نبود زنده نبودم
.
اگر حمایت ها و مراقبت های تو نبود، زندگی ام دوامی نداشت، عشق تو به من در لحظه لحظه ی حیاتم جاری است.
از تو تقاضا می کنم مرا بیش از این لایق عشق خود کنی!
وجودم را از این موهبت سرشار بنما تا قادر باشم مانند تو، دوست داشته باشم،پاک و بی قید و شرط ، عاری از هرگونه توقع و بیاموزم تا ببخشم هر آنچه نمی پسندم و وجودم را از غرور و خودخواهی تهی کن، تا آیینه ای باشم برای نشان دادن بازتاب عشق تو !
تو کسانی را که دوستت دارند رها نمی کنی!
جای جای وجودم را از چنین عشقی سرشار کن!
و به قلب من وسعتی عنایت کن تا هرگز برای نثار عشق به دنیا به بهانه نیاز نداشته باشد...
نوشته شده توسط من در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 ساعت 21:45 موضوع | لینک ثابت
اگه يه روز آسمون دلت ابري شد،
از دست زمونه و آدمهاش خسته شدي،
حتي نفس كشيدن هم برات تكراري شد!
يا شايد اگه دست روزگار، نقاش خاطره هاي بد شد،
قلبت رو شكست و اشكت رو جاري كرد،
اگر ميون اينهمه فكر و خيال،
ياد من افتادي، ياد نوشته هاي ساده من،
دلم ميخواد غصه اي به غصه هات اضافه نكنم.
دلم ميخواد براي چشمه چشمهات، آب حيات نباشم.
شاعر غزل هاي پاره پاره و قافيه هاي دلشكسته نباشم.
اگه يه روز دلت گرفت،
از ته دل بگو... خدايا !
صدا بزن خدايي رو كه سختي و غم رو براي هيچ بنده اي نميخواد.
اگه امتحانت ميكنه يعني دلش ميخواد بزرگ و بزرگتر بشي. نزديك و نزديك تر.
گفتگو كن با تنها كسي كه ميتوني بهش بگي: خداي من!
و بشنو! صدايي كه ميگه: بله! بنده من!
اگه صداش رو شنيدي،
بعد از همه درد و دل كردن ها، آروم شدن ها...
بعد از اينكه گل خنده به روي صورتت برگشت،
يه خواهش كوچيك! اگه قبول كني.
براي من هم دعا كن.
شايد براي آرزوهاي خوب كردن، دعاهاي خير كردن
براي پرواز توي قلب آسمونها، عروج تا عرش خدا
فرصت خيلي كوتاه باشه.
اگه يه روز آسمون دلت ابري شد،
براي من هم دعا كن![]()
نوشته شده توسط من در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 23:38 موضوع | لینک ثابت

سالگرد ازدواج
1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
روز زن
1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)
روز مرد
1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)
روز بعد از تولد بچه
1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)
سال بعد
1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟
2 ثانیه قبل از مرگ
1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه
وصیت نامه
1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام
را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!
اون دنیا
1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه...
عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن
نوشته شده توسط من در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت
یه شعر قشنگ دیگه از سهراب :
...
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام .
من دراین خانه به گمنامی نمناک علف نزدیکم .
من صدای نفس باغچه را می شنوم .
وصدای ظلمت را وقتی از برگ میریزد .
وصدای سرفه ی روشنی از پشت درخت .
عطسه ی آب از هر رخنه ی درخت .
چک چک چلچله از سقف بهار .
و صدای صاف باز و بسته شدن پنجرهی تنهایی .
و صدای پاک پوست انداختن مبهم عشق.
متراکم شدن ذوق پریدن در باد .
و ترک خوردن خودداری روح ...
من صدای قدم خواهش را می شنوم .
وصدای پای قانونی خون در رگ .
ضربان سحرچاه کبوتر ها .
تپش قلب شب آدینه / جریان گل میخک در فکر /
شیهه ی پاک حقیقت از دور .
من صدای وزش ماده را میشنوم .
وصدای کفش ایمان را در کوچه های شوق .
و صدای باران را روی پلک تر عشق .
روی موسیقی غمناک بلوغ روی آواز انارستان ها
و صدای متلاشی شدن شیشه ی شادی در شب .
پاره پاره شدن کاغذ تنهایی .
من به اغاز زمین نزدیکم .
نبض گلها را میگیرم .
آشنا هستم با سر نوشت تر آب
عادت سبز درخت .
...
روح من در جهت تازه ی اشیاء جاریست
روح من کمسال است
روح من گاهی از شوق سرفه اش میگیرد
روح من بی کار است :
قطره های باران درز آجر هارا میشمارد
...
زندگی رسم خوشایندیست
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرسشی دارد اندازه ی عشق
زندگیی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.
...
زندگی بعد درخت است به چشم حشره زندگی تجربهی شب پره در تاریکیست
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماییست.
زندگی خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی ماه...
بای بای![]()
نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 17:43 موضوع | لینک ثابت
یک شاعر هست که به نظر من شعراش حرف نداره اونم سهراب سپهری عزیزه من مطمعنم که خیلی یا با من هم عقیده ان منم میخوام تو این وبلاگم شعرایی از سهراب بذارم که خیلی باهاشون حال میکنم
مسافر
...
مسافر از اتوبوس پیاده شد:
چه آسمان تمیزی!
و امتداد خیابان غربت او را برد
غروب بود صدای هوش گیاهان به گوش میامد
مسافر امده بود
وروی صندلی راحتی کنار چمن نشسته بود:
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است...
تمام راه را به یک چیز فکر میکردم
ورنگ دامنه ها هوش از سرم میبرد
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
چه دره های عجیبی!
و اسب یادت هست؟
سپید بود
ومثل واژه ی پاکی
سکوت سبز چمنزار را چرا میکرد
وبعد
غربت رنگین قریه های سر راه
وبعد
تونل ها
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
وهیچ چیز
نه این دقایق خوش بو که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند
وفکر میکنم
که این ترنم موزون حزن
تا به ابد
شنیده خواهد شد...
نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت
امروز چهار دهمین روز ماه رمضون بود .
بیشترین خواب عمرم رو امروز کردم .![]()
صبح تا ساعت ۱۲ خوابیدم و دوباره از ساعت ۵/۱ ظهر تا ۶ بعد از ظهر خوابیدم .
میدونم عجیب چون برای خودم هم عجیب بود ـ ![]()
به خاطر همین با اینکه الان ساعت ۴ نصفه شب من هنوز نخوابیدم .
من آبجیم با هم یه اتاق داریم .
الان هم آبجیم خوابیده ـ
من خیلی گرمایی ام ولی آبجیم به شدت سرمایی . سر همین مسله هم بعضی وقت ها دعوامون میشه.
چون من دوست دارم کولر روشن باشه ولی اون نه ...![]()
خیلی دوست دارم تا صبح بنویسم ولی دیگه کم کم داره خوابم میگیره ![]()
الانه که مامان برای سحری صدامون کنه ![]()
خوب دیگه باید برم ولی خیلی زود میام ![]()
نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 4:38 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من دختری هستم با آرزوهای بزرگ و بی انتها _ همیشه به دنبال خوشبختی ام و همه جا خوشبختی همراه من است...
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
سلام من اومدم
اولین شب وبلاگ نوشتن
مسافر
عکس های فانتزی
یه شعر قشنگ از سهراب
دعای زیبا
تفاوت های زن و مرد(طنز)
خدایا
شروع مدرسه ها
اس ام اس های باحال
تولدم مبارک
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY